الگوهای تحولات اجتماعی

ساخت وبلاگ

نظریه های تحولات اجتماعی ، چه قدیمی و چه جدید ، معمولاً فرض می کنند که روند تحولات اجتماعی خودسرانه نیست بلکه تا حدی به طور منظم یا الگوی است. سه ایده سنتی تحولات اجتماعی - خط ، تغییر چرخه ای و پیشرفت - بدون شک بر تئوری های مدرن تأثیر می گذارد. با این وجود از آنجا که این تئوری ها از نظر علمی تعیین نشده اند ، آنها نمی توانند تمایز صریح بین کاهش و پیشرفت ایجاد کنند. در حقیقت ، ویژگی های کاهش و پیشرفت نمی تواند از نظر علمی (یعنی از مشاهدات تجربی) به تنهایی حاصل شود ، اما در عوض با ارزیابی های هنجاری و قضاوت های ارزش مشخص می شود. اگر مطالعه تحولات اجتماعی بر اساس علمی و غیر طبیعی انجام شود ، فقط دو الگوی اساسی تحولات اجتماعی را می توان در نظر گرفت: چرخه ، همانطور که در بالا مشخص شد ، و یک جهته. اغلب مدت زمان تغییر تعیین می کند که کدام الگوی مشاهده می شود.

تغییر چرخه

بخش اعظم زندگی اجتماعی عادی در تغییرات چرخه ای برگزار می شود: آنهایی که روز ، هفته و سال. این تغییرات چرخه ای کوتاه مدت ممکن است به عنوان شرایط لازم برای ثبات ساختاری در نظر گرفته شود. تغییرات دیگری که دارای الگوی کم و بیش چرخه ای هستند ، کمتر قابل پیش بینی هستند. یک مثال چرخه تجارت ، یک پدیده مکرر سرمایه داری است که به نظر می رسد تا حدودی الگوی الگوی است اما پیش بینی آن دشوار است. یک تئوری برجسته در مورد چرخه تجارت ، اقتصاددان روسیه ، نیکولای D. Kondratyev است که سعی در نشان دادن عود امواج طولانی رونق اقتصادی و رکود اقتصادی در مقیاس بین المللی دارد. او امواج را از اواخر قرن 18th ترسیم کرد و هر موج کامل شامل یک دوره حدود 50 سال بود. با این حال ، تحقیقات بعدی نشان داده است که الگوهای کشورهای مختلف به دور از یکسان بوده اند.

تغییرات چرخه ای طولانی مدت در نظریه های مربوط به تولد ، رشد ، شکوفایی ، نزول و مرگ تمدن ها مورد بررسی قرار می گیرد. Toynbee تاریخ جهان را از این طریق در اولین جلد یک مطالعه تاریخ (61- 1934) تصور کرد ، همانطور که Spengler در نزول وی از غرب (22-22). این نظریه ها به دلیل تصور تمدن به عنوان موجودات طبیعی با مرزهای تیز مورد انتقاد قرار گرفته اند ، و فکر می کنند که از روابط بین تمدن ها غفلت می کند.

تغییر یک جهته

این نوع تغییر کم و بیش در همان جهت ادامه می یابد. چنین تغییراتی معمولاً تجمعی است و به معنای رشد یا افزایش است ، مانند تراکم جمعیت ، اندازه سازمان ها یا سطح تولید. با این حال ، جهت تغییر می تواند یکی از کاهش یا ترکیبی از رشد و کاهش باشد. نمونه ای از این روند آخر همان چیزی است که ، کلیفورد گرتز ، انسان شناس فرهنگی آمریکا ، "Involution" نامید که در برخی از جوامع کشاورزی یافت می شود که رشد جمعیت با کاهش در ثروت سرانه همراه است. با این وجود ، تغییر دیگر ممکن است تغییر از یک قطب به دیگری از یک زنجیره باشد - به عنوان مثال از روشهای مذهبی تا سکولار. چنین تغییری ممکن است به عنوان رشد (دانش علمی) یا کاهش (دین) تعریف شود.

ساده ترین نوع تغییر یک جهته خطی است ، هنگامی که میزان تغییر اجتماعی با گذشت زمان ثابت باشد ، اتفاق می افتد. نوع دیگری از تحولات اجتماعی رشد نمایی است که در آن درصد رشد با گذشت زمان ثابت است و تغییر به طور متناوب تسریع می کند. رشد جمعیت و رشد تولید از این الگوی در بازه های زمانی خاص پیروی می کند.

الگویی از رشد طولانی مدت نیز ممکن است با یک منحنی سه مرحله ای مطابقت داشته باشد. در مرحله اول ، تغییر به اندازه کافی کند است که تقریباً غیرقابل تصور است. بعد تغییر شتاب می یابد. در مرحله سوم میزان تغییر کاهش می یابد تا اینکه به حد بالایی نزدیک شود. مدل انتقال جمعیتی در کشورهای صنعتی این الگوی را به نمایش می گذارد. در مرحله اول (پیشرو یا پیش تولیدی) هم میزان تولد و هم میزان مرگ و میر زیاد است و به تبع آن ، جمعیت بسیار آهسته رشد می کنند. سپس مرگ و میر کاهش می یابد و جمعیت بسیار سریعتر رشد می کند. در مرحله سوم هم نرخ تولد و هم میزان مرگ و میر کم شده و رشد جمعیت صفر است. همین مدل ، از نظر فرضی تر ، برای نرخ تغییر تکنولوژیکی و علمی پیشنهاد شده است.

الگوهای ترکیبی از تغییر

تغییرات چرخه ای و یک جهته ممکن است همزمان مشاهده شود. این امر تا حدودی اتفاق می افتد زیرا تغییر کوتاه مدت تمایل به چرخه دارد در حالی که تغییر بلند مدت تمایل به دنبال کردن یک جهت دارد. به عنوان مثال ، نرخ تولید کشورهای صنعتی الگوی چرخه های تجاری کوتاه مدت که در توسعه اقتصادی بلند مدت رخ می دهد ، نشان می دهد.

این الگوهای نمی توانند به راحتی و به راحتی در واقعیت اجتماعی اعمال شوند. در بهترین حالت ، آنها تقریبی واقعیت اجتماعی هستند. مقایسه مدل با واقعیت همیشه امکان پذیر نیست ، زیرا داده های قابل اعتماد همیشه در دسترس نیستند. علاوه بر این ، و مهمتر از همه ، بسیاری از فرایندهای اجتماعی خود را به اندازه گیری دقیق کمی قرض نمی دهند. به عنوان مثال ، فرآیندهایی مانند بوروکراتیزاسیون یا سکولاریزاسیون می توانند از طریق تغییر در یک جهت خاص تعریف شوند ، اما دستیابی به توافق در مورد ابعاد اندازه گیری دشوار است.

هنوز مشخص است که آیا تحولات اجتماعی طولانی مدت در یک جهت خاص حفظ خواهد شد. تبدیل جامعه قرون وسطایی به ملل مدرن غرب ممکن است از نظر چندین تغییرات یک جهته بلند مدت به هم پیوسته تصور شود. برخی از مهمترین این تغییرات شامل تجاری سازی ، افزایش تقسیم کار ، رشد تولید ، تشکیل دولت های ملت ، بوروکراتیک سازی ، رشد فناوری و علم ، سکولاریزاسیون ، شهرنشینی ، گسترش سواد ، افزایش تحرک جغرافیایی و اجتماعی و رشد است. سازمان هابسیاری از این تغییرات نیز در جوامع غیر غربی رخ داده است. بیشتر تغییرات در غرب سرچشمه نمی گرفت ، اما برخی از تغییرات مهم مانند انقلاب صنعتی و ظهور سرمایه داری انجام شد. این تغییرات متعاقباً تأثیر شدیدی بر جوامع غیر غربی گذاشت. علاوه بر این ، گروه هایی از مردم خارج از اروپای غربی به یک بخش جهانی کار تبدیل شدند که کشورهای غربی از نظر سیاسی و اقتصادی تسلط خود را به دست می آورند.

میزان این تغییرات بخشی از یک توسعه اجتماعی طولانی مدت جهانی ، سوال اصلی تکامل اجتماعی است. اگرچه دانش در مورد این سوال به دور از کامل نیست ، اما برخی از روندهای کلی ممکن است فرض شود. یک روند در نوآوری های فن آوری و پیشرفت در دانش علمی مشاهده می شود که نیروهای طبیعی را برای رضایت از نیازهای انسان مهار کرده است. از جمله این نوآوری ها استفاده از آتش ، کشت گیاهان ، اهلی کردن حیوانات (قدمت حدود 8000 پیش از میلاد) ، استفاده از فلزات و روند صنعتی شدن بود. این تحولات بلند مدت ، همراه با تجمع سرمایه بلند مدت ، منجر به افزایش تولید شد و راه را برای رشد جمعیت و افزایش تراکم جمعیت هموار کرد. تولید و مصرف انرژی ، اگر سرانه نباشد ، حداقل در هر مایل مربع افزایش یافته است.

گرایش دیگر از روش های تولید مبتنی بر تقسیم کار و تمایز اجتماعی ناشی می شود. کنترل نیروهای طبیعی و پیشرفت اجتماعی متعاقب آن، تنها با استفاده از تقسیم کار - و تخصص مربوط به دانش - برای بالا بردن بهره وری فراتر از محدودیت های طبیعی به دست آمد. با این حال، یکی از پیامدهای این رشد بهره وری و نوآوری تکنولوژیکی، تمایز اجتماعی بود. به عبارت دیگر، افراد بیشتری می توانند در فعالیت هایی که فوراً برای بقا ضروری نیستند، متخصص شوند. رشد در اندازه و تراکم جمعیت و افزایش تمایز اجتماعی وابستگی متقابل افراد بیشتری را در فواصل طولانی تر افزایش داد. در جوامع شکار و جمع آوری، مردم به شدت در گروه های کوچک خود به یکدیگر وابسته بودند، و این بستگی به مقدار بسیار کمی از خارج از گروه های خود داشت. در دوران مدرن، بیشتر مردم جهان توسط شبکه های وابستگی متقابلی که سراسر جهان را در بر می گیرد، به هم مرتبط هستند.

این فرآیندها به این معنا اجتناب ناپذیر نیستند که با هر «قانون» تغییر اجتماعی مطابقت دارند. با این حال، آنها تمایل داشتند که هر زمان که اتفاق می افتاد گسترش پیدا کنند. به عنوان مثال، هنگامی که مجموعه ای از تحولات معروف به انقلاب ارضی در هر نقطه از جهان رخ داد، گسترش آنها بر سایر نقاط جهان قابل پیش بینی بود. جوامعی که این نوآوری ها را پذیرفتند، از نظر اندازه رشد کردند و قدرتمندتر شدند. در نتیجه، جوامع دیگر تنها سه راه داشتند: تسخیر و ادغام شدن توسط یک جامعه زراعی قدرتمندتر، پذیرش نوآوری ها، یا رانده شدن به مکان های حاشیه ای جهان. چیزی مشابه را می توان در مورد انقلاب صنعتی و دیگر نوآوری های تقویت کننده قدرت، مانند بوروکراتیزاسیون و معرفی سلاح های مخرب تر، گفت. مثال تسلیحات نشان می دهد که این فرآیندهای دگرگونی را نباید با پیشرفت به طور کلی یکسان دانست.

پلتفرم معاملاتی فارکس...
ما را در سایت پلتفرم معاملاتی فارکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : مرجان محتشم بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 2:12