توسط C. W. Morgan مرکز تحقیقات توسعه اقتصادی و تجارت بین المللی ، دانشگاه ناتینگهام
نویسنده وین مورگان مدرس ارشد ، دانشکده اقتصاد ، دانشگاه ناتینگهام است.
اقدامات اخیر بانک جهانی برای تدوین رویکردهای مبتنی بر بازار برای مقابله با ریسک قیمت کالا ، انگیزه تازه ای برای تحقیقات در زمینه بازارهای آینده کالا به عنوان یک گزینه خط مشی فراهم می کند. از زمان فروپاشی توافق نامه های بین المللی کالا ، پیشرفت کمی در یافتن راه حلی برای مشکل چند ساله ریسک قیمت ناشی از نوسانات قیمت حاصل شده است. این مقاله با هدف بررسی تلاشهای سیاست های گذشته و فعلی برای کاهش اثرات نوسانات قیمت در بازارهای اولیه کالا ، زمینه ای برای مسئله کلی تر توسعه و رشد در کشورهای کمتر توسعه یافته (LDC) ارائه شده است.
در تابستان سال 1999 ، بانک جهانی کارگروه ای را برای بررسی ماهیت ریسک قیمت در بازارهای کالاهای بین المللی معامله کرد (بانک جهانی ، 1999). درخواست این کار برای کشف راه حل های مبتنی بر بازار بود که ممکن است به کاهش خطرات موجود در تولید کنندگان کالا در صادرات اصلی کشورهای کمتر توسعه یافته (LDC) کمک کند. با توجه به اینکه قیمت کالاها به طور کلی بی ثبات است ، تولیدکنندگان در کشورهای فقیر با قیمت فردی و احتمالاً ریسک درآمدی روبرو هستند ، در حالی که ممکن است کشور به طور کلی با ریسک درآمد صادرات روبرو شود ، که به نوبه خود ممکن است بر رشد تأثیر بگذارد. یک راه حل احتمالی ارائه شده ، تشویق تأسیس و استفاده از بازارهای آینده کالا به عنوان مکانیسمی برای گسترش این خطرات است. این پرونده از زمان سقوط سیاست های مداخله ای کل مانند توافق نامه های بین المللی کالا (ICA) (گیلبرت ، 1996) و عدم موفقیت در طرح های تأمین مالی بین المللی در مقیاس بزرگ مانند صندوق تأمین مالی صندوق های بین المللی و اروپا با زور بیشتر پیشرفت کرده است. برنامه Stabex اتحادیه. این طرح ها خارج از مقاله فعلی هستند اما بحث کامل در مورد هر دو را می توان در هرمان و همکاران (1993) یافت.
نوسانات قیمت شاید مهمترین مسئله ای باشد که تولیدکنندگان کالاهای اولیه با آن روبرو هستند. در حالی که این تولید کنندگان به طور انحصاری در LDC نیستند (به Sapsford و Morgan ، 1994 مراجعه کنید) تأثیر نوسانات بر تولید کنندگان ، بسیار بیشتر از آنچه در اقتصادهای توسعه یافته بازار (DME) وجود دارد. از اهمیت ویژه ای در اینجا برخورداری از این است که برخی از ملت ها برای درآمد صادراتی خود به یک یا دو کالای بسیار متکی هستند ، موقعیتی که امور مالی کلان آنها را در برابر هرگونه شوک در قیمت کالاها آسیب پذیر می کند. برای نشان دادن این نکته ، 23 LDC دارای 90 ٪ یا بیشتر از صادرات کالاهای آنها توسط کالاها به حساب می آیند ، جایی که بسیاری از این کشورها به عنوان بدهی شدید تعریف می شوند. در واقع ، پنج کشور بزرگ تولید کننده ، که شامل هند ، چین و برزیل است ، بیش از 75 ٪ از کل تولید جهانی کاکائو ، چای ، برنج ، روغن زیر زمینی ، روغن نخل ، لاستیک و قلع را تشکیل می دهد.(بانک جهانی ، 1999 ، ص 1). این کشورهای بزرگتر حداقل قادر به تولید طیف وسیعی از کالاها هستند ، موقعیتی که برای همه کشورهای تولیدکننده باز نیست. تعدادی از کشورها وجود دارند که به دلیل درآمد صادراتی خود ، مانند اوگاندا (قهوه) ، غنا (کاکائو) و بولیوی (مس) ، به یک یا دو کالای متکی هستند. این تنها با سه کشور OECD که بیش از 50 ٪ از صادرات کالاهای خود (نروژ ، نیوزیلند و استرالیا) به صادرات کالایی متکی هستند ، متکی است. بنابراین ، در حالی که مشکلات بازار کالاها منحصراً مشکلات LDC نیستند ، احتمالاً در اینجا تأثیر عمده ای نسبت به DME ها دارند.
به طور خاص ، با توجه به اینکه تقاضا برای بسیاری از این کالاهای اصلی قیمت غیرقانونی است و همچنین با توجه به پتانسیل زیادی برای شوک در عرضه به ویژه در کالاهای نرم ، به وضوح قیمت و کمیت بسیار خوبی برای کشورهای تولید کننده وجود دارد. تلاش برای مقابله با این نوسانات از دهه 1930 در مرکز سیاست کالاها بوده است (به هرمان و همکاران ، 1993 مراجعه کنید) که تأکید اصلی آن بر کنترل عرضه و در نتیجه کاهش بی ثباتی قیمت بود. با این حال ، در حال حاضر ، سیاستهای مبتنی بر راه حل های بازار برای مشکل صرفاً از بی ثباتی قیمت در نظر گرفته می شوند زیرا موضع کلی کلان اقتصادی از مداخله دور می شود و به طور خاص تر از کنترل عرضه. این یک راه حل ممکن برای این مشکل ، استفاده از بازارهای آتی است که تمرکز اصلی این مقاله را تشکیل می دهد.
بنابراین هدف این مقاله دو برابر است. اول ، این تلاش برای بررسی دلایل اساسی بررسی کارگروه و دوم ، استدلال های استفاده از بازارهای آینده در LDC ها را به عنوان ابزاری برای کاهش خطر بررسی می کند. برای این منظور ، مقاله به شرح زیر ساخته خواهد شد. بخش دوم ، که به شکل بررسی رویکردهای سیاست گذشته خواهد بود ، بررسی می کند که چرا در حال حاضر علاقه ای به استفاده و ایجاد بازارهای آینده وجود دارد. با پذیرش عدم موفقیت سیاست های قبلی (مانند ICA) ، بخش سوم بررسی می کند که انتظار می رود بازار آینده چه نقشی را انجام دهد و به تولیدکنندگان LDC می توان کمک کرد. بخش چهارم سپس تصویری از میزان و مقیاس استفاده از بازار آینده در سراسر جهان را ارائه می دهد. آنچه مشخص است این است که غلظت مبادلات در DME ها به جای LDC وجود دارد ، و شاید بین دو مجموعه از بازارها ارتباط متقابل کمی وجود داشته باشد. بخش پنجم سپس بحثی در مورد آنچه ممکن است تحت پیشنهادات بانک جهانی در پیش باشد ، ارائه می دهد در حالی که بخش ششم نتیجه گیری هایی را ارائه می دهد.
2. چرا اکنون بازارهای آینده؟
سیاست هایی که برای مقابله با اثرات بی ثباتی ذاتی بازارهای کالایی طراحی شده است ، از دهه 1930 اشکال مختلفی به خود گرفته است ، اما به طور کلی می توان گفت که همه آنها یک ویژگی مشترک بر اساس مداخله دارند. کینز (1938) مجموعه ای از طرح های بین المللی بافر را پیشنهاد کرد که برای جبران سطح پایین ذخیره سازی خصوصی در بازارهای کالایی طراحی شده است:
"این تقصیر برجسته سیستم رقابتی است که هیچ انگیزه کافی برای شرکت انفرادی برای ذخیره سهام مازاد مواد وجود ندارد ، به طور متوسط تا حد امکان ، دوره های زیاد و کم تقاضای پایین" (کینز ، 1938 ، ص279).
در دهه 1930 ، اوضاع سیاسی ، که بخشی از آن تحت تأثیر دیدگاه های کینز قرار داشت ، پذیرای این تصور بود که "پیگیری ثبات قیمت در بازارهای غیرقابل تحمل قیمت یک سیاست معقول است" (هال وود ، 1979). در اصل ، طرح های سهام بافر به ویژه از طریق تأسیس توافق نامه های بین المللی کالا (ICA) به شدت ارتقا یافته اند (برای بررسی دقیق تر تاریخ قبلی این و سایر سیاست ها ، به گوردون-اشورث (1984) مراجعه کنید). اینها به عنوان یک پاسخ منطقی از طرف تولید کنندگان (و مصرف کنندگان به میزان کمتری) به کاهش قیمت کالاهای دهه 1930 دیده می شدند. قیمت ها پایین بوده است و تصور می شد این به دلیل عدم تعادل عرضه در رابطه با تقاضا باشد ، و بنابراین بافر برای کاهش تولید بیش از حد طراحی شده است.
بر این اساس ، ICA برای گندم ، قلع ، چای ، لاستیک و شکر تأسیس شد و همه دو هدف اصلی داشتند: افزایش قیمت در رکود که در حال حاضر اتفاق می افتد و پس از آن ، تعادل عرضه و تقاضا در کل بازار. در حالی که شیوع جنگ این توافق نامه ها را تا حد زیادی تحت تأثیر قرار داد ، اوضاع سیاسی دهه 1950 پذیرای سیاست های مداخله گرا بود (عمدتا به دلیل تجربه دهه 1930). ICA های قدیمی تمدید شدند و موارد جدیدی که طیف وسیع تری از کالاها را پوشش می داد ، اضافه شد. با این حال ، بر خلاف دهه 1930 ، این سطح قیمت ها نبود. به طور فزاینده ، نوسانات قیمت ها به عنوان مشکل اصلی دیده می شد ، اگرچه با روشی مشابه با دوره قبلی ، سهام بافر هنوز هم به عنوان ابزار اصلی سیاست تلقی می شد.
از 39 ICA بین سالهای 1931 و 1982 ، نیمی از نوع سیاست سهام را مشخص کرده و بیشتر به سهام ملی هماهنگ مراجعه می کنند. سهام بین المللی تمایل به کمتر رایج است اما ویژگی قلع ، کاکائو ، لاستیک و شکر بود.
دهه 1970 پشتیبانی گسترده ای از سهام ICA و بافر را به عنوان ابزاری برای بازگرداندن بازارهای کالایی مشاهده کرده بود ، و در واقع مذاکره ICA ها یک صفحه اصلی نظم اقتصادی بین المللی جدید بود. با این حال ، تا سال 1996 ، ICA ها در حال نوشتن مطالب خود بودند (گیلبرت ، 1996) ، این سؤال را مطرح می کند که چرا آنها درگذشتند و شاید ، مهمتر از همه ، سؤال بیشتر از آنچه در نظر گرفته شده برای جایگزینی آنها بود؟
دلیل "مرگ" آنها را می توان به عوامل بسیاری نسبت داد (گیلبرت ، 1996). در اصل ، دو مشکل عملی بوجود آمد. اول ، مشکل در تنظیم دامنه قیمت و به روزرسانی آن در طول زمان در پاسخ به تغییر در هزینه ها یا سلیقه مصرف کننده. دوم ، یافتن وجوه کافی برای نگه داشتن قیمت در محدوده مشخص ، مشکلی که به ویژه در صورت وجود سالها تولید بالا/قیمت پایین و سهام و سهام باید در یک دوره طولانی نگه داشته شود ، حاد بود.
اولین مشکل بر همه ICA تأثیر گذاشت و منجر به اختلافات زیادی بین مصرف کننده و کشورهای تولید کننده شد. مشکل دوم عامل اصلی سقوط توافق نامه بین المللی قلع (ITA) بود و همچنین باعث ایجاد مشکلات شدید در توافق نامه بین المللی کاکائو (ICCA) شد.
یک مشکل اضافی از نوع سیاست های به کار رفته در ICA ها بوجود آمده است. استفاده از کنترل صادرات در توافق نامه بین المللی قهوه (ICOA) ، توافق نامه بین المللی قند (ISA) و ITA به طور کلی افزایش قیمت ها به جای تثبیت ، اما با کمال تعجب ایجاد شده است. عدم رعایت سهمیه صادراتی توسط اعضا ، و افزایش قابل توجهی در عرضه توسط افراد غیرمجاز ، غیر معمول نبوده و در واقع تحریفات ناشی از سهمیه صادرات ، تجدید نظر در برابر تغییر هزینه ها یا سلیقه مصرف کننده را دشوار کرده است (به عنوان مثال سوئیچ در قهوهمصرف به عربی های خفیف از Robustas های قوی تر). سرانجام ، هرگونه مزایایی که به آن تعلق می گیرد ممکن است در فعالیت های اجاره ای اختصاص یا از بین برود.
به طور خلاصه ، بنابراین می توان ادعا كرد كه حتی در طراحی آنها ، همیشه در ICA ها تنش ها و مشکلات احتمالی در مورد عملکرد آنها وجود دارد. همچنین ، تأثیر ICA در دستیابی به اهداف آنها به همان اندازه که در ابتدا پیش بینی می شد ، عالی نبود. Varangis و Larson (1996) نشان می دهند که اثربخشی ICA ها "سوال برانگیز" (ص 1) و گیلبرت (1996) نشان می دهد که شواهد بسیار کمی در کاهش نوسانات قیمت وجود دارد. با این حال ، می توان ادعا كرد كه ICOA و ITA در این امر موفق بودند در حالی كه آنها به ثبات قیمت نرسیدند كه در واقع با استفاده از كنترل های صادراتی موفق به افزایش قیمت برای تولیدكنندگان شدند. به عبارت دیگر ، توافق نامه ها به اندازه کافی قوی برای محدود کردن عرضه بودند و از این رو قیمت بازار را بالاتر از سطح بازار آزاد بالا می برد.
در این دوره از فروپاشی و ماتبال ICA ها ، تغییر کلی تر در محیط کلان اقتصادی اتفاق می افتد. از آنجا که دولت های بیشتری در DME از سیاست های پولی حمایت می کردند ، تأکید بیشتری بر این بود که به بازارها اجازه می دهند تا به روشی بی وقفه عمل کنند تا کارآیی و رشد بیشتری را ترغیب کنند. مقاومت در برابر این سوئیچ سیاست در مورد بازارهای کالایی که سیاست های قبلی در آن کار نکرده بود ، سخت بود. بنابراین ، تأکید اکنون از رویکرد مداخله ای که از دهه 1930 طرفداری شده بود و به سمت سیستمی که به افراد اجازه می داد با تأثیر نوسانات قیمت کنار بیایند ، دور شد. در نتیجه ، رویکرد مورد علاقه آژانس های بین المللی ، مدیریت ریسک برای فرد است که یک رویکرد اصلی سیاست برای تشویق استفاده و ایجاد بازارهای آینده و گزینه ها است. همانطور که در گزارش بانک جهانی چشم انداز اقتصادی جهانی و کشورهای در حال توسعه (1994) بیان شده است:
". ابزارهای مدیریت ریسک مبتنی بر بازار ، با وجود چندین محدودیت ، یک جایگزین امیدوارکننده برای طرح های تثبیت سنتی ارائه می دهند" (ص 4).
دیدگاهی که توسط وارنگیس و لارسون (1996) و توسط گیلبرت (1996) پشتیبانی شده است:
"از زمان فروپاشی قلع در سال 1985. تغییر در تأکید به استفاده از بازارهای آینده برای مدیریت ریسک وجود دارد" (ص 367).
در واقع ، برخی از نویسندگان سعی کرده اند تا تأثیر بازارهای آتی را در مقایسه با طرح های سهام بافر (به عنوان مثال ، Gemmell (1985) و گیلبرت (1985)) مقایسه کنند. این کار تأکید می کند که ، با برخی از صلاحیت ها (اگر اعتبار محدود شود و هزینه های استفاده از آینده زیاد باشد ، اثربخشی آنها تا حد زیادی کاهش می یابد (گیلبرت ، 1985) ، بازارهای آتی روش افزایش و رفاهی را برای مقابله با نوسانات قیمت ارائه می دهند. اگر واقعاً اینگونه باشد ، پس از آن سؤالاتی را باز می کند که بازارهای آتی چه می توانند برای معامله گران فراهم کنند و همچنین تا چه اندازه ابزارهای معتبری برای تولید کنندگان در LDC ها استفاده می کنند؟ بخش بعدی برخی از موضوعات اصلی را بررسی می کندسوالات.
3. بازارهای آتی و نقش آنها در LDC
شاید ناعادلانه بین نقش های بازارهای آینده در LDC ها و نقش آنها در DME ها بازی کند ، زیرا آنها یکسان هستند ، اگرچه نحوه عملکرد آنها و در چه سطح کارآیی ممکن است در مبادلات متفاوت باشد. برای ساده کردن مسئله در این مرحله ، فرض بر این است که همه مبادلات یکسان هستند و بنابراین نقش های عمومی بازارهای آتی است که در نظر گرفته می شود.
بیش از هر چیز و به ویژه در زمینه بحث سیاست فعلی ، بازارهای آینده مکانیسمی را برای مقابله با ریسک قیمت ارائه می دهند. آنها نمی توانند هیچ نوع مدیریت ریسک کمیت را ارائه دهند ، نقشی که فقط توسط بیمه محصولات زراعی ایفا می کند ، و بنابراین آنها فقط می توانند ادعا کنند که ریسک درآمدی را تا حدی پوشش می دهند. بدیهی است ، فواید اصلی این است که اجازه محافظت از آن را بدهد و همانطور که تامپسون (1985) نشان می دهد ، این می تواند با ارائه خدمات از چهار روش ارائه دهد:
در حالی که مزایای وسیع تری برای اقتصاد تخصیص کارآمدتر از منابع وجود دارد که می تواند از ایجاد یا استفاده از بازارهای آتی ناشی شود ، این مقاله به کاهش ریسک قیمت می پردازد. اگر این امر به عنوان دلیل اصلی استفاده از بازارهای آتی پذیرفته شود ، پس افراد تا چه اندازه از آنها استفاده می کنند ، چه در DME و چه در LDC؟بخش چهارم نشانه میزان استفاده را ارائه می دهد.
4- میزان فعلی تجارت معاملات آتی در LDC ها
بازارهای آینده از قرن هفدهم ، هنگامی که آنها به طور غیررسمی در کافی شاپ ها در آمستردام تأسیس شدند و با محوریت تجارت لاله ها تأسیس شده اند ، وجود داشته است. شکل مدرن اما در قرن نوزدهم با مبادله ای که در بین شهرهای دیگر ، لندن ، لیورپول ، شیکاگو و نیویورک تأسیس شده است ، آغاز شد. بر اساس حجم فزاینده تجارت بین المللی ، آنها به دنبال کمک به خرید و فروش طیف گسترده ای از کالاها مانند پنبه ، قهوه ، گندم و شکر بودند. با این حال ، احتمالاً صحیح است که بگوییم برای بخش اصلی ، بیشتر معامله گران موجود در بازار لزوماً به دنبال بیمه قیمت نیستند ، همانطور که همتایان مدرن خود انجام می دهند. در عوض ، مبادلات به دلیل نیاز به انتقال تبادل فیزیکی کالاها پیش بینی شده بود.
با این حال ، اخیراً ، مبادلات به طور کلی به عنوان ارائه دهنده بیمه و انتشار اطلاعات قیمت در نظر گرفته می شوند ، بنابراین یک انجمن برای هر دو پرچین و دلالان برای انجام فعالیت های خود فراهم می کنند. در نتیجه ، حجم معاملات فیزیکی به طور قابل توجهی کاهش یافته است به گونه ای که اکنون بسیاری از بازارهای آینده فقط به عنوان بازارهای کاغذی مشاهده می شوند. با این وجود ، بیشتر گسترش تجارت در DME ها اتفاق افتاده است ، همانطور که جدول 1 نشان می دهد ، اگرچه مهم است که گنجاندن مبادله برزیل را به عنوان هشتمین بزرگ جهان برجسته کنیم ، نشانه بارز رشد آن در دهه گذشته است.
جدول 1: ده مبادله بزرگ بین المللی برای آینده و گزینه ها (میلیون ها قرارداد)
پلتفرم معاملاتی فارکس...
ما را در سایت پلتفرم معاملاتی فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : مرجان محتشم
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : دوشنبه
1 خرداد
1402 ساعت: 11:07